
اولین پیشکش بی قابل به عزیزترینم
شبِ تاریک تباهِ گلِ محبوبه من
روزِ روشن سرِ راهِ گلِ محبوبه من
روزِ روشن، شبِ تاریک، همش پیشکشش
خودِ خورشیدِ وُ ماهِ گلِ محبوبه من
یه حقیقت وسطِ شهرِ دروغای قشنگ
مثلِ سوزن توی کاهِ گلِ محبوبه من
که نگاهش خودِ کارونِ که طوفانی و مست
پیِ صیدِ بی پناهِ گلِ محبوبه ی من
شده عاشق شده باشی وَ بترسی نکنه
بختِ من باز سیاهِ...؟ گل محبوبه من
دل به دریا زدم و داد زدم تا که بگم
یوسُفت این تهِ چاهِ گلِ محبوبه من
تو شنیدی وَ شدی میوه ممنوعه من
وَ چه شیرینِ گناهِ گلِ محبوبه من
نظرات () 
*** آپدیت به بهانه غزل ناب و زیبای آقای حامد عسکری:
بـا من بـرنـو به دوش یـاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه
بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟
بــا مـن تـنـهـا تـر از سـتـارخـان بـی سـپـاه
موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگـار من شـبـیـه کـتـری چوپان سیاه
هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق
کـنـده ی پـیـر بـلـوطی سوخت نه یک مشت کاه
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یـک نـفـر بـایـد زلیخا را بیاندازد به چاه
آدمـیـزادست و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم ست و سیب خوردن آدم ست و اشتباه
سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند
"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه"
نظرات () 
همیشه دوست داشتم واسه نجات جون یه رفیق بمیرم.
شیرزاد همینطوری رفت.
باورم نمیشه. هنوز صدای شاد و سرزنده ش توی گوشمه:
گل باغمی تو
چشم و چراغمی تو
.
.
.
...
نظرات ()