غزل خونه

شاید که خدای ما هم استقلالیست...!!!
نویسنده : وحید باقرلو - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

سلام و عرض ادب خدمت همه ی دوستان عزیز دنیای مجازی...

میدونم موضوع چیپیه ولی میخوام حرف دلم رو بزنم...

امروز، از صبح تو شرکت بحث قهرمانی استقلال بود. جواد میگفت استقلال قهرمان میشه، میگفت من ١٠هزار تومن نذر کردم، میگفت حاضرم همین الان ٢٠٠هزار تومن بدم و استقلال قهرمان بشه و اینا... منم میگفتم عمرا نمیشه و اگر هم بشه دیگه واسه من استقلال و فوتبال و اینا جذابیت قدیم رو نداره...

ولی با این که هنوز از عالم و آدم دلگیرم و علاوه بر اون سرماخوردگی و سردرد و دلدرد و گلودرد و... هزار تا درد و مرض دیگه هم به احوالات اینروزهام اضافه شده، امروز تو ماشین محسن، موقع برگشتن از سر کار که از رادیو دوتایی بازی رو گوش میدادیم، واقعا خوشحال شدیم از این قهرمانی دقیقه ی نودی استقلال...

امروز، به همین راحتی و بابت همین اتفاق نه چندان مهم، میلیونها هموطن استقلالی از صمیم قلب خوشحال شدن و خندیدن و رقصیدن و تو خیابونها شادی کردن...

خب این خوبه دیگه. خیلی خوبه. عالیه. یه بهونه و دلخوشکنک برای شاد بودن تو این روزای گند و گه. حالا بهم حق میدین که همچین موضوع چیپی رو آپدیت کردم؟

تازه یه موج اس ام اسی خفن هم راه افتاد که یکی از باحالتریناشو براتون مینویسم:

این مایه ی افتخار و خوش اقبالیست

عرش از تب و تاب رنگ قرمز خالیست

آبی ست تـمـام آسـمـان ای گـل مـن

شاید که خدای ما هم استقلالیست...

 


 
comment نظرات ()