غزل خونه

هذیون
نویسنده : وحید باقرلو - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

 

"هذیون"

نه تو لیلی، نه من مجنون، نه عشقی توی دلهامون

فـقـط عـادت دلـیـلی شد بـمـونـی بـر سـر پـیـمـون

 

چه روزی بود اون روزی که گفتی من وفادارم

و مـن هـم بـاورت کـردم صـلات ظهر تابستون

 

برو ای آخرین معشوق مردی پاک و رویایی

بذار تـنـها بـمونم باز با قـلـبی لـبـالـب خون

 

دلت پیشم نبود، از اولش من زنگ تفریحی

شدم تا قبلـیا بهتر بـرن از خـاطـرت بـیـرون

 

عزیزم من که می دونم پشیمونی ولی دیگه

چـه فـرقـی داره بودن یا نبودن با تو در بارون؟

 

تـو حـتی دیگـه لایق نیستی تا توی شعرام

بمونی، خب ولی این آخرین شعرامه خاتون

 

و حالا دیگه می دونم چجوری توی این شبها

بـبـافم یـک غزل از تـار و پـود گـریـه با هذیون

 

پینوشت: این شعر واسه چند سال پیشه و از ترانه ی  خواننده ی جاودانه ی ترکیه، احمد کایا الهام گرفتم:

نه سن لیلی سون، نه د بن مجنون...

 

 


 
comment نظرات ()