غزل خونه

شاید که عشق یعنی...
نویسنده : وحید باقرلو - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸
 

بازی تـمـومـه نـازم بـاید دوباره بازم

هرچی که برده بودم این آخرا ببازم

 

قـایم شدی یه گـوشه یـادت نـبـود بـایـد

پیدا بشی یه روزی... گریه م گرفت نازم

 

قایم شدن که آخه بازی نمیشه، باید

یـک بـازی از تـبـار پـیـدا شدن بـسـازم

 

تقصیر توست یا من؟ من صادق و تو جر زن

چـشمـای خـیـس حـتـمـا، لو داده بـود رازم

 

مستی و عشق بازی، سیگار و بغض بعدش...

حـرمـت نـداشـت انـگـار آغـوش گـرم و بـازم

 

پیشم که می نشستی دستم به ساز می رفت

امـا تـو جـای دیـگـه... لـعـنـت بـه مـن و سـازم

 

شاعر نمی شم اما حرف دلم رو می گم

بشنو الهه ی عشق، این رکعت از نمازم:

 

شاید که عشق یعنی، دائم جدائی و وصل

بـازم به هـمـت تـو آی ای هـوس بــنــازم


 
comment نظرات ()