غزل خونه

لال
نویسنده : وحید باقرلو - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸
 

وقتی همیشه حرفات می ماسه رو زبونت

وقتی بـمـیـره هر شـب صـد تا غزل درونت

 

وقتی بهار باید نُو شی نمیشی اما

تنها امـیـدت ایـنـه: بازم میاد خزونت

 

وقتی بفهمی از عشق خالی شده وجودت

حس می کنی که پـیـری مُرده من ِ جوونت

 

وقتی خودت ببینی بسته کمر به قتلت

تنها کَـست، عزیزت، مـحرم و مهربونت

 

وقتی که روی دوشت سنگین ِ بار غـصـه

بغضت رو میخوری هِی، سیگار ِ همزبونت

 

وقـتی که گـرگ قـصـه بازم زده به گـله

چشماشو بسته داره نی میزنه شبونت

 

وقتی که زخم داری، زخمی عمیق و کاری

حس می کنی رسیده خنجر به استـخونت

 

وقتی شکسته دستت، باشی نباشی آرش

یک مـلـعـبـه ست تیر و یک مـلـعـبـه کمونت

 

وقتی که کم میاری، وقتی تـمـومـه کارِت

وقتی از این جماعت تا لب رسیده جونت

...

چیزی نگو، ولش کن، انگار لالی اصلا

دنیا و کائـنـاتـش کلا به چـیـز... اونِت


 
comment نظرات ()