غزل خونه

برای روز میلاد تن من...
نویسنده : وحید باقرلو - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸
 

سلام علیکم

به روایتی امروز روز تولدمان است. یعنی در شناسنامه ٢٩ شهریور هستیم و در واقعیت ٢٩ مهر. با روز تولدمان کلا حال نمیکنیم. اگر در پاییز نبود کلا فراموشش میکردیم. شدیدا و عمیقا مراتب سپاس و قدردانی مان را به استحضار دوستان و عزیزانی که ما را تحمل میکنند و وبلاگمان را میخوانند و آپدیتهای دیر به دیر و چرند ما را به رویمان نمی آورند و تولدمان را تبریک میگویند، میرسانیم...

هر کاری کردیم که اولین شعری را که با شنیدن واژه "تولد" به ذهنمان میرسد را ننویسیم نشد:

برای روز میلاد تن من

نمیخوام پیرهن شادی بپوشی

به رسم سنت دیرینه حتی

برایم جام سرمستی بنوشی...

حبیب هم دیشب رفت که رفت. خدا به همراش. میدونم که موفق میشه و پیشرفت میکنه. خیلی گله، خیلی. هرچند دیر به دیر میدیمش ولی خب دیدنش و همکلام شدن با او نعمتی بود بی شک که از این به بعد محرومیم از این نعمت. (همینطوری گفتیم بگوییم که حبیب رفته و دوستش داریم و دلمان برایش تنگ میشود، نمیدانم چرا گوشه ی چشمهایمان نم شد...)

نیز نمیدانیم چرا دیشب ترانه ی جاودانه ی اندی (فرودگاه) را همش در ذهنمان مرور میکردیم...

از تعطیلی احتمالا موقت وبلاگ کرگدن هم کمکی دلمان گرفته...

این بود انشای من!!!


 
comment نظرات ()