غزل خونه

الحمدلله!
نویسنده : وحید باقرلو - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸
 

سلام

خوبیم مثل این گلی که زیر این برفها خوب است که خوب نباشیم چه کنیم!

-"گزیده غزل پنهان گریه ها" ی فرهاد عزیز را میخوانیم و چه لذتی دارد خواندن اولین مجموعه شعر یک دوست عزیز که ابتدای کتاب هم بزرگوارانه تقدیمت کرده باشد این هدیه ی گرانقدر را. کاش میشد بداند که چقدر ذوق کردم از این هدیه اش...

-علی کوچولوی احسان هم به دنیا آمد و نور علی نور. خدا برایشان نگه دارد و علی کوچولو برود حالش را ببرد با شعرهایی که بابا برایش میگوید و بعدها خواهد خواند که اگر سر سوزنی اهل شعر شود چه گنجی بزرگتر از شعرهای بابا که با عشق برایت گفته باشد...

-درباره ی الی را بالاخره دیدیم و باز سر تعظیم فرود می آوریم برای گلشیفته که کاش بود و باز می آفرید این نقشها را...

-هفته ی پیش با تور به همراه دوستانی عزیز رفتیم کویر مرنجاب و در تور هم با اکیپی پایه و باحال آشنا شدیم که این آخر هفته هم با هم بودیم و تولد و کافه نشینی و گز کردن شبانه ی دسته جمعی ولیعصر و پارک لاله و انقلاب که یادآوری خاطرات سالهای دانشگاه شد و ...

-عکسهایش را هم اگر خدا خواست آپدیت میکنیم به کوری چشم نگار و وحید و ناتانائیل که گردش خانوادگی میکنند و عکسش را برای ما آپدیت میکنند!!!

-بی تا هم که دارد برمی گردد ایران و انشالله می بینمش دوباره و خرسندیم شدید...

-کلاغ زرد هم گویا تصمیم بر بازگشت به بلاگستان گرفته تا خوشحالترمان کند...

-تا خرخره غرقیم در روزمرگی و اجاق نبوغمان کور است به سلامتی. به بزرگی خودتان ببخشید...

خیلی چاکریم کلا


 
comment نظرات ()