غزل خونه

اتاق عمل!
نویسنده : وحید باقرلو - ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸
 

چند دقیقه پیش جواد گفت همین الان ابراهیم توی اتاق عمل، بی هوش، تحت عمل جراحیه... بغضی سنگییییییین گلو و اشکی سنگیییییییییین تر چشمام رو گرفت...

یه دفعه دلم براش تنگ شد خیلی بیشتر از همیشه...

گفتم تا این اشک جاری نشده و این بغض گلوم رو جر نداده اینجا بنویسم که نشد. حالا که راحت شدم مینویسم تا بعد از عملش ببینه و بدونه چقدر دوستش دارم...

دارم میام بیمارستان پیشت عزیزم...


 
comment نظرات ()