غزل خونه

خداحافظ
نویسنده : وحید باقرلو - ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٩
 

 

ببخش از بودنت با من همش آزار دیدی

نـبـودم لایـقـت نادیدنی بـسـیار دیـدی

 

که باید می شدم یک پنجره رو به بهشتی

ولی اون سوی من تـنـها فـقـط دیوار دیدی

 

نـشـد یک روز کامل در کنارم شاد باشی

بمیرم من، چه ها از این من ِ غمبار دیدی

 

نـمی دونـم چـجـوری مرهم درداتو توی

من ِ لال و من ِ زخمی، من ِ تبدار دیدی

 

ندیدی خسته ام، مُردم؟ ندیدی زخم خوردم؟

نـدیـدی سرد و بی روحـم؟ چـرا،  انگار دیدی

 

ببین با تو _خدای عهد و پیمون_ من چه کردم

شـکـسـتی، رفتنُ یـک راه حـل نـاچـار دیـدی

 

خـداحـافـظ، برو، اما گلم حرمت نگه دار

نگو جایی چه ها از مَرد ِ مَردم دار دیدی

 


 
comment نظرات ()