غزل خونه

در شب شعر و غزل
نویسنده : وحید باقرلو - ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٧
 

 

 

با تـوام در شـب شعـرم غزلت نابترین

با توام شاعره ی از همه کمیاب ترین

 

غزلـت زلـزلـه ای در دل من، شعـر نـگو

یا نخوانش که بخوانی دل من آب ترین

 

خواب دیدم به لبم بوسه گرمی زده ای

کاش تا آخـر عـمـرم بـشوم خواب تـریـن

 

لب دریای دلت مست نشستم و غزل

فوران می کند از این دل مـرداب تـریـن

 

مـن دیـوانــه تــو را دیـدم و دیـوانـه تـرم

خنده یا گریه کنم در شب مهتاب ترین؟

 

باید امشب تو جوابم بدهی منتظرم

کار را یـکـسره کن بر من بیـتاب تریـن

 

تیغ آماده که بوسد رگ دستم چه کنم؟

زیـر باران بـشوم غرق به خوناب تـریـن؟

 

یا برس لحظه آخر و نجاتم بده و

بنـویس آخر قـصه غـزلی نابـترین

 

 


 
comment نظرات ()