غزل خونه

بـا من بـرنـو به دوش یـاغی مشروطه خواه...
نویسنده : وحید باقرلو - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠
 

با من برنو بدوش یاغی مشروطه خواه...

 

*** آپدیت به بهانه غزل ناب و زیبای آقای حامد عسکری

 

بـا من بـرنـو به دوش یـاغی مشروطه خواه

عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه

 

بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟

بــا مـن تـنـهـا تـر از سـتـارخـان بـی سـپـاه

 

موی من مانند یال اسب مغرورم سپید

روزگـار من شـبـیـه کـتـری چوپان سیاه

 

هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق

کـنـده ی پـیـر بـلـوطی سوخت نه یک مشت کاه

 

کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود

یـک نـفـر بـایـد زلیخا را بیاندازد به چاه

 

آدمـیـزادست و عشق و دل به هر کاری زدن

آدم ست و سیب خوردن آدم  ست و اشتباه

 

سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند

"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه"

 

منبع: وبلاگ باغکوچه


 
comment نظرات ()