السلام علیک یا اباعبدالله(ع)

سلام آقا

ببخش. دارند بی اعتقادمان میکنند و این گناه را بگذار به پای ظالمین...

امسال در هیئتی که سالها کلیددارش بودم و آبدارچی و کفش جفت کنش، دو_سه بار رفتم، آن هم به اصرار دوستان و به اکراه...

آقا، شکایتمان را به مادرت زهرا(س) برسان. که برادران و خواهرانمان را بی گناه میکشند و در بند میکنند و ... و ما هیچ کاری از دستمان برنمی آید...

که مجلس عزایت را بر هم میزنند و عزادارانت را به خاک و خون میکشند و ... و ما هیچ کاری از دستمان برنمی آید...

که بر زن و مرد بی دفاع میتازند و "شمر" گونه میخندند و ... و ما هیچ کاری از دستمان برنمی آید...

تخم کینه در دلها میکارند و نفاق می افکنند بین برادران و خواهران و ... و ما هیچ کاری از دستمان برنمی آید...

آقا، یک عمر برای ظلم و جفایی که بر تو و خاندانت روا داشتند، بر سر و سینه زدیم و زار گریستیم، و اینک حسین(ع) نیستی اگر بر حالمان زار نگریی...

آقا، دارم می آیم شام غریبانت. به غریبی ات قسم، غریبیم و بی کس و بی پناه... مددی یابن الزهرا(س)، مددی...

/ 88 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کرگدن

خوااااااهش می کنم بنویس !

کرگدن

مرررررررررگی من !

کرگدن

منی چفن چردی بنویس !

کرگدن

تو زیندیگی منی ! زیندیگی ! ماتیشکه ای ! آلاگوز ! دماغت بلندتره ! سینه هایت عقب است ! ولی بنویس !

من و من

منم همينايي كه كرگدن گفت! شما خيلي كم كاري مي كنيد در زمينه ي وبلاگ نويسي ها! فك نكني ما ملتفت نميشيما!

یغما ...

سلام.نیستی-کم پیدایی ...آپم.وقت کردی دست پر بیا.خوش باشی عزیزم...بابای... [قلب][قلب][قلب]

پرند

می بخشه .. مطمئن باش ... شاید این اعتقادها از اول مشکل داشت وگرنه هیچ وقت به اینجا نمیرسید .. سال ها به دیده ی ابزار بهش نگاه میشد .. و امروز وقتش رسیده که از این ابزار به نفع منافعشون استفاده کنند .. شاید اون روز که شیعه، آدمی رو (حتی معصوم) در جایگاه خدا نشوندو به جای التماس به خدا التماس به خلق خدا رو باب کرد باید فکر میکرد که فردا به نام "خداها" متهم، سرکوب، کشته و در بند میشه .. ظلمی از این بالاتر سراغ داری ؟؟

پرند

علیرضا رضایی شب تاسوعا یک شکوائیه مانند نوشته بود برای امام حسین و خدا ... خیلی دوستش داشتم .. یه تیکه اش میگه : خدايا ! در آن عرش كبريائي ات چه بيرحمانه و بي تفاوت نشسته اي و تماشا ميكني . در برابر تك تك ما كه آفريدي و بخاطر حكمي كه كردي اينطور داريم جان ميدهيم مسئولي . تماشاچي نباش ، خشم بگير ، بابا يك تكاني به خودت بده ! تو كه تا پاي ما در كمترينش بلغزد روزگارمان را سياه ميكني . تو كه تا چپ نگاهت بكنيم هزار جور قيافه ميگيري برايمان . خوشت آمده انگار از اين حال ؟ به خود تو قسم كه امروز بلندترين فريادهاي من بسر تو است و نه هيچكس ديگر . بابا ما يك ميخ هم كه مي سازيم حتي وقتي كه توي سرش ميزنيم مراقبيم كه كج نشود تو در برابر اعظم مخلوقاتي كه آفريده اي چنان بي تفاوت نشسته اي كه نه انگار كه آفريده اي..

پرند

راستی خوش اومدی به وبلاگ کوچیک من [لبخند] مرسی که سر زدی