در شب شعر و غزل

 

 

با تـوام در شـب شعـرم غزلت نابترین

با توام شاعره ی از همه کمیاب ترین

 

غزلـت زلـزلـه ای در دل من، شعـر نـگو

یا نخوانش که بخوانی دل من آب ترین

 

خواب دیدم به لبم بوسه گرمی زده ای

کاش تا آخـر عـمـرم بـشوم خواب تـریـن

 

لب دریای دلت مست نشستم و غزل

فوران می کند از این دل مـرداب تـریـن

 

مـن دیـوانــه تــو را دیـدم و دیـوانـه تـرم

خنده یا گریه کنم در شب مهتاب ترین؟

 

باید امشب تو جوابم بدهی منتظرم

کار را یـکـسره کن بر من بیـتاب تریـن

 

تیغ آماده که بوسد رگ دستم چه کنم؟

زیـر باران بـشوم غرق به خوناب تـریـن؟

 

یا برس لحظه آخر و نجاتم بده و

بنـویس آخر قـصه غـزلی نابـترین

 

 

/ 13 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حميد

سلام...انصافا قشنگ بود.....مخصوصا دو بيت آخر....

حميد

سلام...انصافا قشنگ بود.....مخصوصا دو بيت آخر....

فرهاد

ايول داري وحيدجان!

ilia

afarin kheili khub bud

قاصدک

ومن دوباره فهمیدم امشب عشق را می توان از انتهای یک غزل تفسیر کرد. برای شما که طبعتان مرا به شور انداخت

فرهاد

سلام بسيار شعرتون زيباست اميدوارم هميشه موفق باشيد و يكي از شعر ها تونو كاپي كردم

غزل

واقعا قشنگو دل نشین بود

شهاب

سلام دوست من احساس بسیار زیبای داری خیلی عالی بود خیلی